English

نامه ی ابراهیم منصفی به حسن کرمی

برادر گرانمایه و عزیزم حسن

با عرض همهٴ سلام های جهان و دنیائی ارادت ناگفتنی و سپاس بیش از حـّد تصّور به یاد حضورِ بزرگوارانه و شریفت سرتعظیم و تکریم فرو میآورم و برای نیکبختی و شادکامی تو و خانوادهٴ محبوب و نجیبت پیش « خدا» ی خود مدام دعاگو هستم – و امـّا بعد :

بمصداق ِ مَـثل ِ معروف ( خود کرده را تدبیر نیست ) حقیر بنام نامی یک « پدر» یعنی کسیکه نیاندیشیده و از سر ِ قضای حاجت ِ ذاتی قادر به تشخیص این حقیقت نیست که این مواصلت جسمانی در زهدان ِ آن حاجت زدای بیگناه تو که جسم و جان و هست ونیستش را تسلیم بلا شرط مثلا” « عشق » خود که تو باشی کرده وجود میکرسکوپی ناچیزی در استحاله و اختلاطی طبیعی جان و شکل و هستی می یابد و حاصل آن کامروائی ِ گذرا « انسانی است » که سرنوشت و سرگذشت و شخصیت و منِش ذاتی اش مستقیما” و بلاواسطه ( ببخشید ، با واسطه هائی که شامل پدر و مادر و نوع برخورشان و اخلاقیّات طرفین ) میشود تحت تاثیر قطعی همان محیطی قرار میگیرد که رشد و نمو میکند . البتــّه رَوَند ِ سنـّـتی و قوانین و احکام شرعی و عرفی و بعضا” « من در آوری » دیوانگانی که باسم قانونگذار ، پاسدارندهٴ امنیـّت و آسایش وحُسن ِ روابط و هزارگونه باید نبایدها محسوب میشوند ، در دسته بندی و تفکیک‍‍ک آنهمه فرهنگ ها و سُنن و قوانین جوامع و ادیان مختلف می بینیم که در جامعهٴ نیمه متمدن بعضی محدوده های جغرافیائی ( آفریقا و آسیای فقیر بیشتر از هر جا ) آدمها یکدیگر را صرفا” برای تنازع بقاء و سـّد جوع و نهایتا” فقر و فقر و فقر که خود مادرِ بایستهٴ تمام ِ مصائب زندگیست زنده زنده میجوند ( حتی مغز استخوان مرده هم گویا در مذاق این سیاه روزگاران طعمی خوش دارد ،و نیـز در جـــائی مثـــل ســـوئد و امثـــالهم بخاطر فرهنگِ پیشاهنگ و پیشتازشان و آگاهی های لازم انسان عنصر ما حتی کمترین آسیب رسانی به سگ و گربه هم جزای قانونی دارد . از روده درازی خود متحیّرم ، همهٴ منظور و مقصودم از این « درد دل نامه » بیان و توصیف شرائط و وضعیتی است که خود بوجود آورده ام ، دائی فرزندانم ، همانگونه که میدانی بسبب درک وسیعتر و فهم عمیقتر موقعیت جسمی و روحی من اصرار در ماندن من در ایلود دارد و معتقداست که برای خاطر بچه ها باید خیلی تلخکامیها و کنایاتِ احتمالی ( قطعی ) صبور و مقاوم باشم . آنهم منی که خود نیازهای مادی ام با تمام سعی و عدم اسراف بیش از مخارجی است که بچه ها بدان نیازمند هستند . گذشته از مسائل مادی ، مهمترین دلشوره و نگرانی ام رشد غیر سالم و نامطلوب و تلخ دخترها در این جنگل وحوش است که نامش وطن ِ ویرانه من است . اگر یک چهار دیواری با دو تا سه تا اطاق داشتم توان استقلال فردی وخانوادگی می یافتم و محبور به تحمل آنهمه طعن و کنایات نبودم . آرزوی بزودی ِ زود هستی را با تمام رساندن نیز گویا با خود به گور برم آنهم اگر بعقیدهٴ رحمان اگر قرار وتقدیر بر این باشد که مثلا” ده ، پانزده سال ِ وحشتناک دیگر را هم بر عـُمر ِ بیحاصل و بی ثمرم اضافه کرد . سرگیجه و جنون گرفته ام گویا هیچ ارزشی غیر از مادیات انسان را به خواسته های حتی اوّلیه و ابتدائی اش هم نمیرساند. و بعنوان مثال نه که تبرئه خودم از وضعی که دارم بلکه با توجه به اوضاع ناخوشایند خود نمیدانم چه کنم ، نشستن من در یک گوشه وسر به گریبان یا کتاب و دفتر فرو بردن برای فاطی تـُنبان نمی شود . تنگدستی اگر سبب نابودی فیزیکی ام میشد فضیلت بزرگی را نصیب برده ام .

امـّا وجدانم همانگونه که در سرباری و مزاحمت سمجانه ام نسبت به تو و خانواده و چهار دیواری امنیت در این خانه ، در ایلود هم بیش از آنچه تصّور کنی خود را سربار احساس میکنم . مادر عیال به ابرام راستی گفته بود ه چرا ( فلانی ) یعنی منصف دست زن و بچّـه هایش را نمیگیرد و نمیرود دمبال زندگی اش ، ما که مسئول گرفتاریهای او نیستیم . جواب ابرام این بوده که بچه ها بی مادرشان ( با تمام جهالت و ندانستن هایش ) قادر به ادارهٴ خود و انجام اموراتشان نیستند . هنوز بچه اند . با همهٴ رشد جسمانی که حاصل ِ کود ِ گرما و جنوب و دریاست از لحاظ عقلانی کودکی بیش نیستند . و من فی الواقع نمیدانم چه کنم؟ آیا مثل حسینقلی خان مستعان و جواد فاضل افکار و اندیشه و احساس و استعدادم را بفروشم و با صدور فرمایشاتی مالیخولیائی فقط  اراجیف صادر کنم . باب صبع اصحاب ِ پائین تنه و جوانک ها که در تصویر صحنه های آنچنانی خود بزرگ بینانه میگویم که دست کمی از حضرات ایشان ندارم .پس بعد از مرگ من گو جهان را آب بر ، حالا که چند صباحی دیگر بیش بر خاک نخواهم زیست و منزل ابدی ام زیر خاک است . چه کنم ؟چه کنم ؟

گیرم که برای فرار موقـّت از وضعیـّاتی که مرا تاریکتر و خالی تر میکند در صورت حضور فرشید گرامی ام در قلات و نیز حضور هستی بخش ِ‌رحمان سفر به شیراز و احیانا” در صورتیکه چاره گرِ درد ِ کهنه و عمیقم باشم احیانا” سری به تهران و شاید دیدار بزرگوار اینکه میتوانند زیر پر و بالم را بگیرند بشود در زمینهٴ موسیقی و قصّه ……… اقلا” بخور و نمیری دست و پا کنم . هر چند این سفرها مستلزم اقلا” ۱۵- ۲۰ تومان است که خرج شخصی ام ( سوای غذا و مخلـّفات چند گانه ئی که نیازهای روانیم را اندکی تسکین میدهند و احیانا” خرید مقدارکمی سوغات و بخصوص خرید کتابهائیکه خواندنشان برایم از هوا و آب و نان ضروری تر است ، بهرحال کاکا جان بسیار دلتنگ تر و ناتوان تر از هر زمانی درمانده ام که چه بایدم کرد؟ البتـّه رهنمودهای تو که خود نیز کمتر از من مشکل نداری راهیم به سر منزلی نمی برد . دلم برای اطاق ( عمو ابرام ) و آنهمه صفا و پاکی و صداقت همیشه تنگ است ، امـّا بر خلاف نظریات خیلی از یاران از جمله حسن ، رحمن و فرشید که ابرام را بسیار خود خواه و خود بزرگ بین و راحت طلب میدانند باید بگویم اگر راحتی و خودخواهی این وضعیتی است که من در آن دست و پا میزنم مرده شور ِ چنین آسودگی باشد و خاک عالم بر سر آنکس که چونان « رامی »  کم مانده کارش به جنون بکشد یکی کتاب :ه تالیف مرحوم مصطفی قلی خان بین عباسی شهردار خیـّر و شادروان بستک است فرستادم بهمراه این مسـّوده .

امیدوارم نامه ای را که بنام حسام نقوی توسط مادر بشما میرسد در اوّلین فرصت به او برسانی ، چرا که قرار بر این بوده که با یاری حسام و ده تومانی کرایهٴ منزل و قرض و کوله از دوست و رفیق راهی داخله شوم و بخت خود را بیازمایم .اگر از طرف منصور نعیمی خبری یافتی و هر خبر تازهٴ دیگر در رابطه با مسائلی که برای من حالت ضرورت دارد بی اطـّلاعم مگذار. قربان تو.

با بوسه ئی بردست و گیس پسران عزیزم و طاووس و ایران که نزدیکترین زنان و بچه های زندگیم هستند و با بوسه ای به خاکپای حسن که با آنهمه کم تحملی و خستگی جسم و جان « من ِ  » تلخ را در پناه ِ انسانیّت کم نظیرش قرار میدهد . در مورد حسام ، میتوانی سوای یادداشتم ، شفاها” هم بگوئی که ناگزیر از دربدری و غربت گردی هستم و بی همیاری همیشهٴ این بزرگوار خیلی از اموراتم جامهٴ عمل بخود نمی پوشید . در این باب اگر عبدل یا هر دوست آنچنانی دیگر با توجّه به وضعیتی که تشریح شد از استعانت ددریغ نکنند . چرا که هر چه زودتر دستم پر شود سفرم امکان ناپذیرتر میشود و میدانی که اقامت طولانیم در ایلود بی وجود ابرام و همسرش غیر قابل توان است . دیگر دیر شده تا مرا باور کنند ، اگر از خستگی کمی چشمانم بر هم گره بخورد و از بخت بد ( آنجنابه ) شاهد همین یک لحظه هم باشد ، هزار تا قسم و کرّات افکارشان نسبت بمن عوض نمیشود .

مثل هدایت عزیز باید بگویم . گور پدر همه ، مرده شورشان را ببرد ، هر غلطی که میکنند بکنند من همین و همانم که هستم و بودم و تغییر خصوصیات ،‌عاطفی و روانی من ِ ۵۰ ساله تغییر ناپذیر است .

با آرزوی دیدارت در حال و هوائی که هر دو طالب آنیم .

۱۶/۹/۷۳ پنجاهمین یا چهل و نهمین سالگرد تولد نامیمون

ابرام منصفی ایلود

نمی پسندممی پسندم (+4 rating, 4 votes)

۱۱ پاسخ برای “نامه ی ابراهیم منصفی به حسن کرمی”

  1. امسال سال تنهایین …

      نقل قول  [پاسخ]

  2. روزگار با اونهمه استعداد تو چه ایکرد ابرام!!!روحت شاد

      نقل قول  [پاسخ]

  3. رفتی ولی تنها فقط با سایه خو
    رفتی و با رفتنت کم کم نهوندن دنبالت

      نقل قول  [پاسخ]

  4. این ها نگاه یک شاهد است و بس .

      نقل قول  [پاسخ]

  5. گریه….
    گریه….
    گریه….

      نقل قول  [پاسخ]

  6. دریغ که چنین بزرگ مردی را چه دیر شناختم … ای دریغ از من

      نقل قول  [پاسخ]

  7. بعضی وختون خوندن و موندن و فهمیدن سختن …و تلخ

      نقل قول  [پاسخ]

  8. ‘گریخم نهوندن،گریخم نهوندن

      نقل قول  [پاسخ]

  9. متاسفانه پوچی و بیهودگی از زندگی این اقا موج میزند و هم ایشان و هم اقای حسن کرمی عاقبت خودکش کردند که نشان از بی دینی و کم التفاطی به رحمت واسعه الهی است . در شعرهایش هم هیچگونه ارزش و مسایل تربیتی موجود نیست .

      نقل قول  [پاسخ]

  10. سلام، تو ناپوچ باش و باهوده، تا ارزش چه باشد؟! تو به رحمت واسعه الهی برو به بهشت، ترا چه به رامی، بهشت پیش کش،
    علی,

      نقل قول  [پاسخ]

  11. علی,

    نابرده رنج گنج میسر نمی شود . متاسفانه و متاسفانه ما همیشه چهر ه های شاد یک هنرمند را می نگیریم و از کسانی که در انزوا و تاریکی رشد می کنند دوری میکنیم چرا که هیچ وقت به مسابه و ژرفای بزرگی ( درد ) نرسیده ایم . و جز سرکوب گری یک شاعر بزرگ کلمه ای دیگری را بلد نیستیم که نثارشان کنیم . و بدون تفکر و درک عمقی از شعر و هنر وحودی انها ، تمامی آثار و ارزشهایهشان را به زیر سوال می بریم این در واقع یک تهمت و خنجریست از پشت برای یک شاعر و نویسنده که در آثارش شرح زندگانی اش را به تصویر می کشد .
    کاش با دید باز تری به زاویه پر طلاطم و موهبت انگیز وجود شاعرانی که در خطه جنوب بوده اند بنگریم ، کسانی چون ابرهیم منصفی و حسن کرمی در فقر و تنگدستی به تمام معنا رشد کرده اند که نبودنشان معضل بزرگی برای جامعه هنری ما ایجاد کرد .

      نقل قول  [پاسخ]

جستجو

خبرنامه

اتفاقی

تبلیغات