English

تلفیقی از عشق و اعتراض (نگاهی به ترانه ی دست خالی ابراهیم منصفی) – یداله شهرجو

دِگَه هیچ کَه  بِی کسی غم ناخارِت
دِگَه چشمی از کسی دِل نابَرِت
دِگَه مشنُو که کسی صِدات بزَنت
هَر چه یادِن دَر بریز از باوَرت

دَستِ خالی بِیْ تو سَر زدِن خُبِن
دِل خالی بِیْ خَنجَر زَدِن خُبن

پیش تو آدمْ اَ لِذّت سیر اَبوت
بی تو آدمْ وا یَه لحظَه پیر اَبوت
تا نَنِشتِن بَرف پیری رو سَرُم
اِی بَهار از راه بِرَس کِه دیر اَبوت

دَستِ خالی بِیْ تو سَر زدِن خُبِن
دِل خالی بِیْ خَنجَر زَدِن خُبن

بِشتر از تو طاقت اُمنی دور بَشُم
از شُو بی خُوی نَزیکِن کور بَشُم
بِگَه تا کِی بایَه مُنتَظِر بَشُم
اَگَه ناتِی تا وا فکر گور بَشُم

دَستِ خالی بِیْ تو سَر زدِن خُبِن
دِل خالی بِیْ خَنجَر زَدِن خُبِن

خیلی سَختِن که آدم تَهنا بَشِتْ
دِل تَهنا چند صبا دَرد اَکَشِت
غیر ِغصَّه وختی هیچی اِتنَبوت
غیر ِغم وَختی نبو چیزی بَشِتْ

دَستِ خالی بِی تو سَر زدِن خُبِن
دِل خالی بِی خَنجَر زدن خُبِن

منصفی به شاعران دهه ی چهل تعلق دارد دهه ای که از یک سو آغاز گشودن دریچه های مدرن به ادبیات ایران بود و از سوی دیگر شکل گیری نوعی از ادبیات که تفکر مدار بود را با خود همراه داشت ، الزاماً شاعر در این دهه در قامت یک مصلح اجتماعی ظاهر می شود که می خواهد آثارش در خدمت جامعه قرار گیرد . منصفی که برخاسته از این مکتب فکری است چگونه به سمت ترانه گرایش پیدا می کند؟ به ترانه ای که تا آن دهه به هیچ وجه نمی تواند هم پای نحله های رسمی ادبیات پیش بیاید . جدی گرفته نمی شود و در ساخت یک ترانه به ویژه متن نشانه های از سطح نگری و شتاب زدگی همواره آشکار بود .
منصفی اما با همان باور مکتبی خود به دهه ی چهل پا به عرصه ترانه نهاد او هرگز نخواسته یک مقلد صرف باشد . متن ترانه های منصفی نشان دهنده این واقعیت است که او در سرودن ترانه های خود همان جهان بینی مکتبی خود را به همراه داشته است . ترانه های منصفی گرچه غالباً نغزل را به عنوان یک درون مایه جدی دنبال کرده است اما مهتمرین مولفه درونی ترانه های منصفی صبغه ی اجتماعی ترانه های اوست. اجتماعی بودن که تا زمان منصفی کمتر مورد توجه ترانه سرایان بوده است در متن ترانه های او جایگاه ویژه وممتاز دارد نگاهی به ترانه «دست خالی» منصفی روشن شدن گوشه ای از مصداق های عینی این واقعیت است .
ترانه «دست خالی» منصفی از مهترین ترانه های اوست که در سال ۵۲ آن را سروده است خوانش اولیه ترانه شاید ما را به یک فضای تغرلی رهنمون کند ولی مرور دقیق تر این متن، حکایت از ترسیم یک فضای اجتماعی همراه با نوعی اعتراضی است، اعتراضی که البته در اغلب ترانه های منصفی ریشه دوانده است . اما در این ترانه از همان بیت آغاز، منصفی پس از ترسیم فضای غبار آلبود جامعه ی آنروزی : «کسی به کسی غم ناخارت » و مهجور ماندن عشق :«چشمی از کسی دل نابرت» سکوت و اختناق : «دگه مشنو که کسی صدا بزنت » در نهایت به اوج اعتراض می رسد جایی که بیت ترجیع بند خود را آشکار می کند .«دست خالی بی تو سرزدن خُبن / دل خالی بی خنجر زدن خُبن . منصفی در بیت ترجیع بند ، ضربه ی سخت اعتراضی خود را فرود آورده است ، مجموعه ای از تعبیرات ویک فضای معنایی استوار که منصفی آن را به به شکلی زیبا به نظم کشیده است تکرار منظم حرف (خ) در کلمات خالی ، خبن و خجر به نوعی تداعی کلمات و فضای اعتراضی را نیز القاء می کند .
یکی از شگردهای منصفی در ترانه هایش استفاده ی هم زمان از فضاهای معنایی مختلف است در جایی که آغاز این ترانه در یک فضای اجتماعی سیر می کند با رسیدن به بند دوم وسوم به ناگاه یک فضای تغزلی به تصویر کشیده می شود : پیش تُ آدم اَ لذت سیر اَبوت / بی تُ آدم وا یه لحظه پیر اَبوت … البته این تمام فضای ذهنی منصفی نیست چرا که او پس از آن به یکباره مخاطب را در برابر فضایی معنایی متفاوتی قرار می دهد : تا ننشتن برف پیری رو سرم / ای بهار از راه برس که دیر اَبوت … تا قبل از رسیدن به این بیت ، مخاطب در برابر فضایی از سکوت و اختناق قرار دارد اما به نگاه امید را هم می بیند از «بهار» به عنوان نماد و سمبلی از سبزی و ریش سخن به میان می آید .
بند پایانی ترانه، برگشتی به فضای ابتدایی متن است . فضایی از غم و اندوه ، اختناق ، سکوت و تنهایی که ترسیمی از جامعه پیرامونی منصفی است و آدمهایی که دل به تنهایی سپرده اند . منصفی در روایت دردها و آلام مردم پیرامونش مهارتی دو چندان دارد : خیلی سختن که آدم تنها بشت / دل تنها چند صبا درد اَکشت/ غیر غصه وختی هیچی اِت نبو/ غیر غم وقتی نبو چیزی بشت .
مصرع پایانی این بند مانند بیت ترجیع بند یک ضربه پایانی سخت است وقتی شاعر تنها غم را سهم مردم جامعه اش از زندگی می داند .

یداله شهرجو

نمی پسندممی پسندم (+3 rating, 5 votes)

جستجو

خبرنامه

اتفاقی

تبلیغات