منصفی نامی است که به ویژه در سال های اخیر توجه بسیاری را به خود جلب نموده است. طبعاً حاصل این توجه گسترده باید در باز شناخت این چهره ممتاز ادبی مفید و مؤثر باشد. اما وقتی با نگاهی موشکافانه به این کانون توجه خیره می شویم می بینیم که این گونه نیست، با وجود این اقبال گسترده، همچنان چهره ای روشن و شفاف از ابراهیم منصفی نمایان نیست پرسش های بسیاری در آثار و زندگی او همچنان بی پاسخ دنبال می شود و بخش گسترده ای از آثار او بدون واگشایی و تحلیل جامع و موشکافانه، دست نخورده باقی مانده است، اگر همت دلسوزانی مانند مرحوم حسن کرمی و حسام نقوی نبود چه بسا همین مقدار اندک از آثار اوهنوز چاپ نشده باقی می ماند. داوری ها در خصوص ابراهیم منصفی در این سال ها، حکایت دو سوی پشت بام را داشته است، عده ای با تنگ نظری، منصفی و تأثیر ماندگارش در حوزه ی ادبیات و هنر را ناچیز شمرده و عده ای دیگر از آن سوی پشت بام هاله ای از تقدس برگرد نامش کشیده اند و در تعریف و تمجید از او از هیچ مبالغه ای کوتاهی نکرده اند. حقیقت امر این است که حرکت هر دوی این گروه به سود منصفی و جایگاه ارزشمندش نبوده و نخواهد بود. چرا که این تنگ نظری ها و مبالغه گویی ها کمکی به شناخت چهره ی حقیقی این هنرمند مردمی جنوب ایران نخواهد کرد و همچنان حوزه ی تأثیر و خدمات ارزشمند این چهره ی ادبی در هاله ای از ابهام دنبال می شود. در واقع سال هاست به نسل امروز به ویژه نسل جوان که مشتاق شناخت بیشینه ی ادبی خود هستند آدرس اشتباه می دهیم. منصفی هنرمندی چند بُعدی است، شعر، ترانه، موسیقی و تئاتر حوزه ی فعالیت اوست . اگر بخواهیم چهره ای واقعی او را ترسیم کنیم باید تمام زاویای هنر او را از نظر دور نداریم. حال آنکه در این سال ها اصرار برای معرفی تنها قسمتی از هنر منصفی، غفلت از سایر توانایی او را به دنبال داشته است. در حوزه ی شعر بدون پرداختن به پیشرو بودن منصفی در شعر نو منطقه ی هرمزگان، تنها او را از وامداران شعر شاملویی معرفی می کنیم. البته در تأثیر پذیری او از شاملو جای شبهه ای نیست اما نباید از نظر دور داشت که منصفی برای تثبیت جایگاه ادبیات پیشرو و ایران در منطقه هرمزگان، مجاهدانه تلاش کرده است. اگرچه معرف حقیقی منصفی در حوزه ی شعر، سپید سروده های اوست اما اگر منصفانه دو دفتر شعر رسمی او را مرور کنیم درخواهیم یافت که او در حوزه ی شعر کلاسیک نیز می تواند تأثیر گذار باشد. خوانش آثار موزون او در این دو دفتر ما را با نگاه تازه ای که حاصل تعامل ادبیات امروز با قالب های سنتی است آشنا می سازد. غزل«می نویسم» در مجموعه ی «گفته های نا گفته» شاهد روشنی برای این ادعا است، در این غزل منصفی با نو آوری های خلاقانه در زبان و نگاه فوق العاده عمل کرده است، وقتی این غزل را با غزل های سروده شده در آن سال ها مقایسه می کنیم اهمیت کار منصفی بیشتر به چشم می آید: به یاد تو از درد جان می نویسم/ همه از تو نامهربان می نویسم/ تو را گفتن و از تو چیزی نوشتن/ همیشه ولی ناگهان می نویسم/در این خانه ی تنگ و در بسته ی دل/ من از آبی آسمان می نویسم/ یکی تلخ رفته، یکی مانده شیرین/ من اما هم این و هم آن می نویسم… ( گفته های ناگفته، ص 121)
در موسیقی نیز حق منصفی آن چنان که شایسته ی اوست ادا نشده است. بسیاری دوست دارند منصفی را با روخوانی دست و پاشکسته ی ترانه های او برای دیگران روایت کنند حال آن که قسمت قابل توجهی از تأثیر ماندگار منصفی در این حوزه به ترانه های او بر می گردد، به ویژه ترانه های اجتماعی او. منصفی را باید به حق یکی از پایه گذاران ترانه ی اجتماعی در یک صد اصل اخیر ادبیات ایران دانست. در روزگاری که متن و محتوای بسیاری از ترانه ها سخیف و حتی انباشته از ابتذال بود منصفی رویکردی آگاهانه به مضامین اجتماعی داشته است. حتی عشق در ترانه های منصفی عشقی فاخر و قابل احترام است. در این سال ها تنگ نظری ها از یک سو و مبالغه گویی های نابجا از سوی دیگر مانند گردابی از افراط و تفریط ها منصفی و آثارش را در خود گرفتار کرده است. عطش نسل امروز به ویژه جوانان برای آگاهی از پیشینه ی ادبی منطقه ی خود باعث شده عده ای ناآگاهانه به روایت وارونه ی حقیقت روی بیاورند. ادبیات جنوب ایران به ویژه منطقه هرمزگان مدیون منصفی و هم نسلان اوست. بر محققین و ناقدین حوزه هنر و ادبیات فرض است تا با واگشایی و تحلیل آثار منصفی چهره ای روشن و زلال او را به همگان معرفی نمایند.
یداله شهرجو – 31/3/93 – میناب

کاملا موافقم