باشد که مردابم به اعماق تباهی کشاند
تا کبوتر سپید شعرم
بر تضرع سرخ انگشت ها بخواند
اگر صدای عشقی آنهمه راستین
ایمان خسته ام را
پایاب رستگاری باشد.
* * *
دیرینه تر از خداست این زخم
که اهریمنانش بر سریر جراحت
پایکوبانند
آه ،
با صورتک های خندان این دنیا
از کوهبار گریه ها چه بگویم ؟
که انسان را دیگر
مجال نوشخندی نیست ،
اگر از شرافتش خاطره ئی باشد
هیهات !
ما را دیگر آشنائی نمانده
تا با هجوم گریه هامان
فاجعه ى سکوت را
از باورها تطهیر کنیم
دریغا
بامداد خالی از گنجشکان پرگوی باغ
دریغا جشن مذهبی سرودها
در محراب آنهمه عشق !
” خدایرا مسجد من کجاست
اى ناخداى من !” (1)
تا در شبستان همیشه هاش
بخوابم
که دیگر این آوارگی را
ملجائی نیست .
و صداقت را در دیار دلقکها
جائی نیست .
آه اى پائیز بزرگ !
در فصل ، فصل ادبار تو
با سنبله های معصوم جوانی مان
چه آفت ها که نرفت !
بی سر پناه گیسوان فاخره ى عشق
از تیغه های آفتابی بس بیهوده
مجروح شدیم
آه که شهید شدیم
از رسوب خونین وحشت ها
و انزوا !
ای بامداد !
ای بامداد آخرین !
گنجشکان پرگوی باغ را بفرماى
تا همهمه اى سرکنند
در ختم پائیز بزرگ ،
و با یقین گواراى بهار
شیرین ترانه های دیگر
بیاغاز!
از خرمنبار اینهمه سکوت
مناجاتی بساز
خداى را
خداى را
اى بامداد بزرگ !
سال 1348
بسیار عالی بود…یکی از شعرهای زیبای رامی در اوج دوران هنری اش کاش شعرهای بیشتری سروده بود..یادت در خاطر جنوبی ها ماندگار
همه ی هنرمندای این مرز و بوم زنده ن چون من همین حالا از خوندن و شنیدن و دیدن آثارشون لذت میبرم و یاد میگیرم چگونه زندگی کردن رو. بی شک ابراهیم منصفی عزیز که همیشه در خاطرمان هست یکی از هنرمندای ارزشمند و فهیم این سرزمینه. روحش شاد یادش گرامی
to azadei rami….azade va bolan parvaz…..to bozrog marde jonubeman boodi……