برای راوی شانکار

غمباری از غم می بارد
بر چهره ی خسته ام
“سیتار”
وزش هائی همه از مه
و برسات تبسم
فرو ریخته بر سیمهای بی همتای
امیرزاده “گوتاما” ( 2 )
که در ظلمات شبی سرنوشت ساز
از حریم “سایوداما” ی ( 3 ) محبوبش
سرآسیمه
رفتنی همیشه آغاز کرد
و در راه سرنوشتی محتوم
به همیاری و همدردی نجس ها
و سیک ها
با هزاران نعل زرین
تاختن آغاز کرد
تا خستگی شاهزادگی را
فراموش کند.
پنجه هایت “راوی”
به هنگام خشم کینه
از برهنگی و چرکاب ها
و زخم پاهای
آن همه هندی چه می گویند ؟
“راوی”
دوست نادیده ام
می دانی از مهارت شکوهمند و غریب
انگشتانت
بر دل آدمیان
چه صفائی می نشیند ؟
آموزگار عشقی تو
پس بی گمان
سروده های بی بها و ناچیز مرا
با صدای دلت
ارزش می بخشی
و روح آلوده ام را
در بارانی از موسیقی
تطهیر می کنی .
تو باز هم بنواز
و باز هم “گوتاما”ها را
از جوار بانوی خفته شان
برخیزان
تا چونان کرگدن
تنها سفر کنند .
و بودائی دوباره
در عصری دیگر
نجابت
و نجات بشریت را
آوازی تازه بخواند
تا جهان مأوای فضیلت عشق و آزادی
و موسیقی تو باشد
راوی شانکار !

04/08/1364

—————————————
1- راوی شانکار = موسیقیدان و سیتار نواز پرآوازه ی هند
2- گوتاما = نام اصلی بودا
3- یاسوداما = نام همسر بودا زمانیکه امیرزاده بود .

به اشتراک بگذارید:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

وب‌سایت ابراهیم منصفی (رامی)