گستره ی ترانه های رامی – علی صمدپور

از این که کسی در ده مان ، که من تا حالا نه آن دِه را دیده ام و نه آن کس را ، گیتار می زند و به زبان محلی آواز می خواند ، مشعوف شده بودم ( جنگ دایره ی علاقه ی مفرطم به موسیقی را محدود کرده بود به یک ملودیکای کوچک که تازه لوله اش هم گم شده بود و مجبور بودم آن را مثل سازهای بادی به دهانم بچسبانم و درش فوت کنم ) صدای گرم رامی که گاهی خطش هم روی نوارهای کاست تعاونی توزیع قطعات الکترونیک با خودکار قرمز یا سبز دیده می شد ، مستی عجیب روزهای جنگ زدگی ما شده بود . روزها به نوارش گوش می کردیم و شب ها روی پشتِ بام در حالِ قدم زدن یا در پناهگاه در فاصله ی آژیر منقلب قرمز تا ممتد سفید زمزمه اش می کردیم .
گاهی هم سعی می کردیم با تقلیدِ لهجه ی شیرین بستکی یا بندری اش با همان ملودیکا با آرپژهای سه نتی یا حداکثر چهار نتی ، ترانه را بازسازی کنیم . آن وقت ها هیچ فکر نمی کردم که از آن مخمصه ی روزگار سخت عبور کنیم و بیاییم تا روزی که مجموعه کارهایش را پس از مرگش جمع و جور کنیم و منتشر ، و بخشی از این فکر نمی کردم ، باز می گردد به این که امیدوار باشیم کسانی که آن لهجه را از بچگی نشنیده اند بتوانند با آن ارتباط برقرار کنند . اولین ترانه اش را که در گوش 1 منتشر کردیم فهمیدم که هیچگاه در آواز ، شنونده به دنبال دقیقِ آنچه که خواننده می خواند نیست ، دیدم که اگر وقتِ شنیدن آواز ، در پی ارتباط کلمات باشی رفته ای سراغ ادبیات و قدری منطق .دقیق که شوی می بینی اگر در شخصیت آواز چیزی پیدا کردی می روی دنبالش اگر چیزی از آن فهمیدی چه بهتر و اگرنفهمیدی حدودی تخیل وار را در ذهنت شکل می دهی ، گیرم حتا به اشتباه ولی تردید ندارم که وضوح کلمات یا فهم زبان ضامن موفقیت موسیقی آوازی نیست .
من هیچگاه تمام و کمال نفهمیده ام که ام کلثوم وقتی می خواند تلفیق شعر و موسیقی اش درست است یا نیست همچنان که مفهوم هیچ کدام از کولی واره های آمریکای جنوبی و اسپانیا را هیچ وقت به جز چند کلمه از اینها را نفهمیده ام ، اما این باعـــث نشده است که ارتباطم را با این آثار هنری بی بدیل به این خاطر قطع کرده باشم.
رامی اگر درست می خواند یا اشتباه ، اگر تکنیک دارد یا ندارد ، اگر تعویض آکوردهایش درست است یا غلط به دل می نشیند نمی دانم چرا؟ نمی دانم ، ولی می دانم که این به خاطر صداقتش نیست چون اگر این طور باشد یعنی هرچه که به دل ننشیند صادقانه نیست که این طور نیست .
می دانم که به خاطر عاشق بودنش هم نیست چون بسیار آدم عاشق دیده ام که وقتی می زنند زیرآواز صد رحمت به دهلِ نزدیک . نمی دانم شاید رامی به دل می نشیند چون از راهِ تعریف و تئوری نزدیک نمی شود شاید چون از آکادمی نمی آید . می دانم که چرا رامی می چسبد ؛ چون نمی دانی استادش کیست و هیچ کار مهمی در هیچ جایِ قصدش ثبت نشده است . پَسی هم ندارد به قصد . رامی می چسبد چون شرفِ آدم بودن را در ناخودآگاه خود داشت تقصیر خودش هم نبود .

علی صمد پور

منبع : زخم هزار ترانه

به اشتراک بگذارید:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

وب‌سایت ابراهیم منصفی (رامی)