هیهات

تگرگ سرب مذاب می بارید
بر سینه های آکنده از فریاد
فواره های خون
از قلب عاشقان می جوشید
و در سکوت فاجعه
– آواز ناتمام آزادی بود –
که مغزهای سنگی جلادان را
سوهان می زد

* * *

میلاد پر شکوه انسانیت را
جشنی بزرگ و جهانی
خواهند برگذاشت
میراث بران فریاد خون و پایمردی
سرخ و سفید و سیاه و زرد
( این هم سرشت زادگان آدم تبار)
زان پس دیگر
این رنگها
جز واژه ها ی کهنه ی قبل از تاریخ
چیزی نمی توانند بود

* * *

اینک برادری
برابری
و عشق مشترک
رویای مشترک
دنیای مشترک
دل مشترک
هیهات …

آبان 67- ایلود

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

وب‌سایت ابراهیم منصفی (رامی)