هیچ در هیچ

تنهائی ناب ؟
بی پاسخی به سلامی
بی هیچ سلامی
به آنان که در کلام میخواهندت .
بیمارگونه
در پیله ی تجّرد ابدی و مقدَر،
بگمان دیگران میخندی
در اوج گریستن ،
و درتبسـّمی ناخواسته
غمی ژرف و تلخ را
به نمایش میگذاری .

* * *

تنهایی ناب !
در قفسی دلپذیر
از موسیقی ” شوپن ”
” باخ “، ” برامس ”
” بتهوون ” و باران .
تنهایی ناب !
در سکوتی سرشار از ناگفته ها
و ناسروده های بسیار.
در تام تام طپش های دلت ،
آنگاه که در خیال
با جان عشقت در آمیخته ،
از شور و لـذّت و هیجان
شهید می شوی !
آه
تنهایی ناب
تنهایی ناب!
دویدن در خواب
در پی باد!
و خفتنی بی هیچ رویا
در بیداری .
از آئینه ها گریختن
تا هرگز خود را نبینی ،
تا از وحشت چهره ی پیر و پژمرده ات
آخرین و اندک آرزویت را
از دست ندهی.
تا واقعیـّت سخت زندگی را
در تخیّلات آشفته ات
به حقیقتی تحمّل پذیر مبدّل کنی .
تا چونان داوود پیامبر
و شاعر الهامات آسمانی عهد عتیق ،
بطالت زندگی را
اثبات کنی
در اندوهنامه های مزامیر
و نی لبک هزار حنجره ات .

* * *

مهر نادیده
به مهربانی چگونه توان زیست ؟
در ناباوری های
فلسفه – دین و منطق نابشری ؟
و چنین خود ناشناخته
آشنایی را
چسان باور توانی داشت
تنهایی ناب
نه
و هرگز ،
مرگ ناب امـّا
شاید ،
هیچ کامل
هیچ محض آری !

29/1/71

به اشتراک بگذارید:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

وب‌سایت ابراهیم منصفی (رامی)