مرد زخمی

هلا ای مرد زخمی

در سکوت کوچه های شهر

نه باور میکند درد تو را

چشمان همدردی

نه لب خواهد گشودن در جوابت

هیچ ولگردی.

هلا ای مرد !

تو را زخم کدامین دشنه در سینه ست ؟

تو را در دل بقایای کدامین مهر دیرینه ست ؟

مسیحای کدامین مذهب خوب اساطیری ؟

خوشا مردانه مردن

بر چروک بوریائی سرد

به نجوا زیر لب خواندن

قنوت آیه های درد،

که سوز زخمها را سوختن

شیرین تر است از شهد ارزانی

که می نوشند

غلامان خلیفه

در چراغان شب بیعت .

هلا ای مرد !

تو را در برگ برگ

عطر صندل های شرقی

می کنم پنهان.

تو را در بستر تابوتی از الیاف رنگارنگ دریائی

و روپوشی پراز گلدوزی دوشیزه گان سبزه ی بندر

میان فصلی از اوراد پاک آیه های عشق

به دست باد خواهم داد.

و باد مهربان

بوی تو را تا غربت ویرانه های شعر

خواهد برد.

هلا ای مرد !

هلا ای مرد بی همپای

بی همدرد .

1355

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

وب‌سایت ابراهیم منصفی (رامی)