مردم این زمانه

مردمان این زمانه
از خصلت های انسانی
و خوی ملکوتی خویش
بدور مانده اند.
با صورتهای آراسته
نیّات آلوده به زهرشان را
مانند تفی بر تو
فرو میپاشند
و اندوه دل تو را
چندین باره میکنند.
با دستانی سرد و خالی از مهر
دستهایت را بسختی می فشارند
و با دستی دیگر
سیاهچاله ی مرگ تو را
می کنند
دریغا
آن کس که دلی پاکیزه دارد
و صبور و مهربان
چهره های خشماگین
و کلام های دشنام و لعنت را
تحمّل میکند،
با دلی سخت بخون خود
فرو غلطیده
و چشمانی نمناک
از گریه های همیشه !
آئینه ها را
تاب حضور هیچکس نیست
تا پا در میانی رویا
زخم خیانت ها را
مرهمی باشد.
ای بسا آدمیانی که
در هیئت بلند بالای دوستی
خنجری گداخته را
از نیام نیشخندی
بر میکشند آسان
تا سینه ی بیدفاع تو را
آماج بزرگ زخمی دیگر نمایند.

* * *

بروید !
بروید
ای اشباح شبانه ی منحوس
ای برگماشته به اجابتی حقیرانه
تا تکرار شبی همیشه را
آری
گفته باشید.
آنک زوال محتوم تبارتان
که از سلاله ی بندگی و خفّت اید!
کودکان معصوم خداوند را
به بازیهای غمگنانه شان
باز گذارید
رمه گانی بی شبان و سرگشته
با فریادی آمیزه ی عزا و اشک
سرتاسران واحه ی شب را
در سلطه ی شیونها دارند.
آوازه ی بلند نی لبکی از خون
در گنگستان گور
و تسلیم .
راستی را مگر
این دیوانه دلان سرآسیمه
از حنجره ی شکوفای داوود
میراثی برده اند ،
که سِحر کلامشان
باورهای آشفته ی مرا
یقینی تازه بخشیده است .
سلام ! سایه ی بیچاره و تنهای من
سلام !
مرا عبادت باطل
و صداقت بیحاصل !
در آستانه ی حرام عشق حالیا
سالیان سال است
که بناچاری سر کرده ام ،
تا چهره ی گمگشته ی خویش را
در ساحت گنگ کابوسی دوباره
باز یابم .

دیماه 1359

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

وب‌سایت ابراهیم منصفی (رامی)