مناجات (2)

در بیست و هفتمین تابستان من

کیست آن پروانه وار

که در شنل آبی عشق

بجانب غزل ها و زمزمه ها

می شتابد ؟

کیست آن

که قصری از خاطره های مرا

در آستین دارد ؟

*  *  *

بیست و هفتمین تابستان من

سال دریغ و بغض و غمنامه

سال عصرهای دیگر

و بازیهای دیگر

سال همهمه ى شعر و نی لبک

در تارتار دهلیزهای ذهن

سال همیشه قشنگ یاد یار

در دود و مناجات و سماع

در باران گلاب ها

و بهاری از گلابتون

در زمزمه ى عبور مه

از میانه های جگن زارها

و نخلستان

سال هیهات ها

هیهات ها !

سال سوگ و شیون ها و سکوت

سال مرگ !

در بیست و هفتمین تابستان من

خانه اش را از ولایت ما برد

لیلا !

کعبه ای از تمام آرزوهای من

که بر خرابه های زخم قیس نشسته ام

با حنجره ای

در مرثیه های مدام .

به شبستان بیا !

به معبد قدیمی سیتار و عطر و زمزمه

بیا اى آشنای جان من

کنارم بمان

تا سیرسیرکهای نینوا

شب هنگام را لحظه به لحظه

از تکرار نام من و تو

همهمه کنند

بیا که بی تو زنده نیستم

بجان تو.

*  *  *

کجاست غلغه ى آن هزاران کلام آبی

در مغز خون من ؟

سبزینه ى علف ها

درآفتاب

رقص شیرین بزغاله های نوزاد

( خواهرک باکره جمیل در زفافی هرگز و همیشه )

یادش نمیرسد به شبهای رفته

دستش به یار نمیرسد

« همین جا بمان

کنار نفسهایم »

در شب های سرزمین مادرم

بدرخش !

مهتاب را ویران کن

بر دشت روح من

مثل جوانه های علف موج بزن

اى که صداى مستت را

در بیشه های نیستان آموخته اى

از باد.

درویش ها خوب میدانند

که روح بزرگ شعر مولانا

جز لبخندی بر لبان تو

نیست .

دریغا رقص گیسوى تو

در باد !

مار عزیز مرگ من اگر

دست های سپید تو

در آستین شب است ،

پس شتاب کن

اى نازنین !

که مرا جز تو پناهی نیست

که مرا جز بسوی تو

راهی نیست

که جان مرا شهادتی مباد

مگر برای تو

اى عزیز !

زمستان 1348 کرمان

به اشتراک بگذارید:

1 یادداشت برای “مناجات (2)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

وب‌سایت ابراهیم منصفی (رامی)