نوشخنده

به خاطر ِ دل ِ تو اگر نبود
کجا این گونه به عذاب خویش
خو می کردم ؟
به خاطرتو اگر نبود
کی این همه تلخ و نابایسته
به نظاره ی مسخ ماهیت خود می نشستم ؟

* * *

باژگونه شدم
در نخستین ابتسام تو
دیگرگونه شدم.
گریزان از ورطه های پیرسالی
به عرصات کودکی و نوجوانی
در ابتسام تو
به دنیا آمدم دیگر باره :
( بر اسب چوبی نشسته
کوچه ها و میدانچه های گذشته ای دیرین را
در می تازم
تا رویای حضور تو )
« خلخال و بنگری » (1)
گـُـلُپ و ماهک و پتری (2)
بازوبند کهربا ،
کری (3)
عطر فتنه
گیسوان آشوب
و …. هیهات من.

* * *

آری
بخاطر دل تو اگر نبود
کی به عقوبتی چنین ناشایسته
گردن می نهادم ؟

* * *

و چنین مقدر بود که
‹‹ هرگاه تو بایسته شوی
من شایسته نباشم ››
و چنین مقدر بود که
‹‹ من ، یگانه دوست بیگانه ی تو باشم ››
دوست بیگانه ی تو ،
آری
تنها برای توست که زندگی را دوست می دارم
و بی تو ، فردائی نخواهم داشت
پس
باش تا باشم من .
در ابتسام باش همیشه
لبخنده ای بزن !

قلات ، 1375

………………………………….
1- خلخال = حلقهایی از طلا و نقره در پا ، بنگری = دست بند .
2- گلپ = لامپ و چراغ برق – ماهک = آرایه ای از طلا بشکل هلال ماه .
3- کری = حلقه ای از طلا و نقره که زنان جنوب در انگشت پا می کنند .

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

وب‌سایت ابراهیم منصفی (رامی)