سارا

زیر باران بمان
سارای من!
و بگذار تاجوانه های آخرین واقعه
در رگهای خونی ِ پستان هایت
شکوفه کنند
و میوه های تلخ مهاجرت
که مجروحترین ندای ِ فقرند
در زهدان ِ پیاده روهای بندر
بپوسند
سارا!
بگذار تا اجساد مهربانی ها
در خیابان های ممنوع گل کنند
و تیراژ رنگین نبشته ها
شهرت روسپیان را
به آستانه ی خدا ببرد.
و ستاره های سرخ ِ سحر
مشایعان جنازه های معصومیّت باشند.
تو با من آمدی
با لبانی که شیرین ترین شهدها را داشت
و آواز حرام خون مرا شناختی
و گفتی
عشق ما گاهواره ی سبزترین استقلال است.
و از دردهای من
بار برداشتی سارا!
تو بشارتی
تو همیشه بشارت باش
تا من
بر قلــّه های کدر پستان هایت
سرود نجاتم را
بخوانم
تو بمان سارا
در خیابان بمان و شعار بده :
« عشق ِ ما
گاهوارهٔ سبزترین استقلال است ».
من از پادگان
برایت بوسه خواهم فرستاد.
.
.
رامی
48   بندر – سر آسیاب کرمان

به اشتراک بگذارید:

5 یادداشت برای “سارا

  1. یادم میاد در زمان تحصیلم در اهواز دختری از همکلاسیانم بنام خانم یزدی که اهل دزفول بود من رو خیلی دوست داشت.اما از این و اون شنیده بود که به دختری بنام سارا که دختری خارج از دانشکده و کلاسهای ماست علاقه مند شدم.از قضا این خانم یزدی شاعری زبردست هم بود َ شعری نوشت بنام “سارا در زیر باران” که از لحاظ عنوان شبیه این شعر بود

  2. سلام لطفا سال سرودن ترانه ها رو ذکرکنید. در جایی خواندم ترانه لبخند رو سال شصت سروده درسته ؟

  3. عااااااالی….چه سعادتی بود که من اتفاقی این وبسایت رو پیدا کردم…و متاسفم که تا حالا این شاعرو نشناختم…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

وب‌سایت ابراهیم منصفی (رامی)