سارا

زیر باران بمان
سارای من!
و بگذار تاجوانه های آخرین واقعه
در رگهای خونی ِ پستان هایت
شکوفه کنند
و میوه های تلخ مهاجرت
که مجروحترین ندای ِ فقرند
در زهدان ِ پیاده روهای بندر
بپوسند
سارا!
بگذار تا اجساد مهربانی ها
در خیابان های ممنوع گل کنند
و تیراژ رنگین نبشته ها
شهرت روسپیان را
به آستانه ی خدا ببرد.
و ستاره های سرخ ِ سحر
مشایعان جنازه های معصومیّت باشند.
تو با من آمدی
با لبانی که شیرین ترین شهدها را داشت
و آواز حرام خون مرا شناختی
و گفتی
عشق ما گاهواره ی سبزترین استقلال است.
و از دردهای من
بار برداشتی سارا!
تو بشارتی
تو همیشه بشارت باش
تا من
بر قلــّه های کدر پستان هایت
سرود نجاتم را
بخوانم
تو بمان سارا
در خیابان بمان و شعار بده :
« عشق ِ ما
گاهوارهٔ سبزترین استقلال است ».
من از پادگان
برایت بوسه خواهم فرستاد.
.
.
رامی
48   بندر – سر آسیاب کرمان

به اشتراک بگذارید:

4 یادداشت برای “سارا

  1. سلام لطفا سال سرودن ترانه ها رو ذکرکنید. در جایی خواندم ترانه لبخند رو سال شصت سروده درسته ؟

  2. عااااااالی….چه سعادتی بود که من اتفاقی این وبسایت رو پیدا کردم…و متاسفم که تا حالا این شاعرو نشناختم…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

وب‌سایت ابراهیم منصفی (رامی)