شنل آبی عشق (بازتاب عشق در شعر منصفی) – یداله شهرجو

«شنل آبی عشق» 1(بازتاب عشق در شعر منصفی)

عشق در قالب شعرهای تغزلی و حتی اجتماعی ،جوهری است که عرصه شعر منصفی را به تسخیر خود درآورده است جلوه گری و بازتاب عشق در شعرهای منصفی، خاص شعرهای تغزلی نیست. او در شعرهای اجتماعی و حماسی خود نیز یک عاشق تمام عیار است. عاشقی که در کنار عشق به معشوق زمینی به ارزش های درونی انسان و آرمان دیرینه آدمی یعنی «آزادی» نیز عشق می ورزد. نگاه شاعر گرچه در میان تعدادی از سروده هایش تا سطح عشق های رمانتیک و دمده رایج تنزل یافته است اما درنگ او در کنار پرداختن و توجه به ارزش های درونی آدمی قابل تامل است. منصفی هرگاه از فضای احساسی شعرهای تغزلی اواخر  دهه چهل فاصله گرفته است توفیقی تحسین برانگیز در حوالی شعر اجتماعی و پرداختن به مضامین ارزشمندی مانند عشق به آزادی رسیده است. برهمین اساس عشق در شعرهای او در سه حیطه ی عشق به انسان، «عشق به آزادی» و «عشق به معشوق زمینی» قابل تامل و بررسی است.

الف)عشق به انسان

شعر نو از آغاز پیام آور ارزش های تازه ای برای انسان است(2) گر چه شعر فارسی در تمامی ادوار تاریخ خالی از توجه به ارزش های درونی انسان ها نبوده است اما با آغاز شعر نو نه تنها انسان و جوهر واقعی طبیعتش با شور و هیجان باز می جوید بلکه در برابر تهاجم ها و تخریب ها، فرو داشت ها و نفی حرمت و کژ  دیسی ها و تباهی ها و انکار ارزش آدمی به دفاع از همبستگی انسان می پردازد.(3)

منصفی نیز مانند بسیاری از شاعران متقدم نوپرداز این نکته را به فراست دریافته بود و تصاویر و مضامین خلق شده در اشعارش نشان از علقة او به انسان این چنینی است. عشقی که منصفی در بسیاری از شعرهایش از آن سخن می گوید از این دسته، یعنی عشق به انسان است به خصوص ارزش های درونی و طبیعت نیک انسان ها. او با درک دقیق این ویژگی خود را با آلام و دردهای انسان امروزی همراه می داند: درد بزرگ انسان بودن/ آماس تلخ دلم شد/….(مجموعه« گفته های ناگفته» ص 69)

و از همین روست که او می خواهد در شعر«با صداقت دلتنگ باشد تبسم کند و تسکین یابد و شعر را آخرین بهانه زندگی بداند»(4) انسانی که او در شعرهایش از او سخن می گوید گرچه خسته و اندوهگین است اما تلاش برای رسیدن به قله بلند ارزش ها در وجود او آشکار است. او به لطایف انسانی نگاهی ویژه دارد و توجه او معطوف این برتری هاست: من امشب/لبالب از لطایف انسانی ام/گویی دلی مضاعف دارم/روحی بزرگ و زیبا ….( مجموعه« گفته های ناگفته »ص 95)

او به ارزش های بزرگ انسانی واقف است و خصایل نیک آدمی مورد توجه اوست و از همین رو دنیایی به مراتب بهتر برای آدمی آرزومند است می خواهد این بساط را به هم ریزد و قاعده ای دیگر فرا روی انسان ها بگذارد: دلم می خواست/دنیا بهتر از این بود/ آدمی/بهتر و زیباتر و خوش تر ….  (مجموعه« گفته های ناگفته» ص120)

اگر چه تمام تلاش منصفی برای نمایش خصلت های نیک آدمی است اما در او نیمه تاریک وجود بعضی از انسان ها را نیز تجربه کرده است. گاهی ناکامی ها و سختی های زندگی او را چنین به شکوه درآورده است: امروز در شن های تنهایی/و ناتوانی از غم های زندگی/رنجور و دل شکسته/ناشادمان و خسته/به سر می بریم….(مجموعه« گفته های ناگفته» ص23)

و گاهی نیز این چنین مایوسانه می نالد: با دست های سرد و خالی از مهر/دست هایت را/به سختی می فشارند/و با دستی دیگر/سیاهچاله های مرگت را می کنند …( مجموعه« رنجترانه ه»ا ص68)

اما باز هم منصفی جستجوگر این ویژگی های برجسته و متمایز در وجود هم نوعان خود است گر چه می داند این خصلت ها متاعی است که بازار او در این روزها چندان رونقی ندارد: دریغا/آن کس که دلی پاکیزه دارد/و صبور و مهربان/ چهره های خشماگین/و کلام های دشنام و لعنت را /تحمل می کند/ با دلی سخت به خون خود/ فروغلطیده …(مجموعه« رنجترانه ها» ص69)

 ب)عشق به آزادی

منصفی از آن دسته شاعرانی است که با وجود توجه به شعر تغزلی، میل به شعر اجتماعی نیز در اشعار او به وضوح آشکار است. تاثیر پذیری عمیق منصفی از شعر «الف با مداد» و توجه او به مضامینی مانند آزادی نیز در خور تامل است. ارتباط منصفی در دهه چهل با شاملو و شعر او و چاپ تعدادی از شعرهایش در مجله خوشه، درنگ او را در کنار مفاهیم رایج آن روزها عمیق ساخته است. او خود را از آلام و دردهای انسان امروزی دور نمی بیند و آزادی را آرزوی بزرگ برای انسان می داند: مرگ مبارک رنج های بشری/ در جشن پیروزی حقیقت/ و عشق و آزادی … (مجموعه «رنجترانه ها» ص135)

منصفی همواره خود را شاعری می داند که زندگی سراسر رنجی را داشته است. دوست دارد از عشق و آزادی بسراید و برای انسان بهترین آرزوها را داشته باشد و از هر فرصتی برای بیان این حقیقت سود می برد:  از عشق و آزادی/ از نان و آب و خاک/از خوبی/زیبایی و محبت/از برابری و برادری/از انسان این معجزه آفرینش/سخن ها گفتم و خواندم و سرودم/ترانه ها آواز کردم…(مجموعه «رنجترانه ها» ص49)

منصفی می داند دردانه گم شده انسان زمانش «آزادی» است گرچه او و هم نسلانش به وفور این خواسته بزرگ بشری را فریاد می کنند اما باز هم آنچه مهجورتر می شود آزادی است و آزاد اندیشان نیز در این میان آماج تیرباران استبدادخواهان می شوند و از همین روست که او بارها این درد بزرگ را به تصویر کشیده است : فواره های خون/از قلب عاشقان می جوشد/و در سکوت فاجعه/آواز ناتمام آزادی بود (مجموعه «گفته های ناگفته» ص1)

او حتی در شعرهای تغزلی خود نیز جستجوگر رها شدن و آزادی بودن است او در عرصه عشق خود را عاشقی پرنده وار می داند که جستجوگر کرانه های ناپیداست: ما می توانیم/همچون دو پرنده باشیم/و در کنار هم/پروازی را تا ورای جاذبه دنیا ادامه دهیم … (مجموعه «رنجترانه ها» ص4)

بی گمان پرداختن به این مضمون ارزشمند (آزادی) ریشه در عشق به انسان دارد منصفی همواره در شعرهایش این جاذبه عمیق به هم نوعانش را نمی تواند پنهان سازد. او به مردمی که در دور و بر او هستند عشق می ورزد و دوستشان دارد و آزادی را نیز برای آن ها طلب می کند: با مردمی که دوستت دارند/و دوستشان داری/با مهر و مهربانی/خوش زیستن/آزاد و بی نیاز …(مجموعه گفته های ناگفته ص39)

ج) عشق به معشوق زمینی

گرچه در میان دو حیطه دیگر از نگاه شاعر به عشق، این دسته از شعرها، از حجم بیشتری برخوردار است اما در میان همین شعرها نیز تلاش شاعر به نزدیک شدن به فضای شعر تغزلی متفاوت قابل حس است. زبان و پرداخت موضوعی شاعر در این شعرها گرچه ساده و حتی گاهی بسیار احساسی است اما بازتابی از صداقت و صمیمیت او را به همراه دارد. منصفی در این دسته از شعرهایش هرگز به دنبال ایجاد فضاهای مبالغه آمیز نیست و با ترسیم ساده و صادقانه عشقی زمینی از مصائب، آلام و آرزوهای خود سخن می گوید: هیچ کس/شب های تابستانی هجده سالگی ام را/ به من پس نمی دهد/اگر کسی با من بود/پاییز از فصل های سال می رفت/و تو می آمدی/که همه اردیبهشت ها را تبسم می کردی …(مجموعه «گفته های ناگفته »ص3)

او از عشق نافرجامی سخن می گوید که روح رنجدیده او را آزرده است و آمال و آرزوهای کال خود را در لحظه لحظه پرداختن به این عشق جستجو می کند. تاثیرپذیری منصفی در ترسیم فضاهای تغزلی در این نوع شعرها از شاعران چیره دست هم عصر خود به ویژه شاملو، فروغ و نادرپور و … به خوبی آشکار است: مسافرخانه. «لائوبه سا»/و عکس بریده شده دختری/ که چشم های آسمانی اش/ از آن سوی سیزده تابستانی آبی/ درد همیشه مرا/ تکرار می کند…(مجموعه «رنجترانه ها» ص65)

منصفی از پرداختن به این نوع عشق رمانتیک ابایی ندارد و آن را برای وجود آدمی نیاز می داند و بی محابا بیان می کند: در هر یک تمام دنیا/کیست که نداند/عشق و نیاز انسان/هرگز و هیچ گاه/پیر و جوان نمی شناسد… (مجموعه گفته های ناگفته ص56)

او در سراسر دو مجموعه و ترانه های خود لحظه ای از توجه به این عشق غافل نیست و مصائب این عشق نافرجام او را آرام نمی گذارد: یادش به خیر/بانوی من/نازدانه دختری بود/ چه قد و قامتی داشت/هر لحظه با هم/صد هزار شور عشق بودیم …(مجموعه« گفته های ناگفته» ص8)

از شادی تا اندوه / با من بودی/ از گره تلخ ابروان/ تا گشایش لبخند …. (مجموعه «گفته های ناگفته» ص26)

 

یداله شهرجو

 

پی نوشت ها:

1-برگرفته از شعر مناجات «مجموعه رنجترانه ها ص24»

2-انسان در شعر معاصر، محمد مختاری

3-Georg Lukacs:writerand gritictrans .by Arthar kahn

4-گفتگو با شاعران سرزمین آفتاب داغ،مجله فردوسی،س 1348،ش918

5-مجموعه شعر رنجترانه ها، گردآوری حسن کرمی،1378

6- مجموعه شعر گفته های ناگفته،گردآوری حسن کرمی،1381

به اشتراک بگذارید:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

وب‌سایت ابراهیم منصفی (رامی)