زمزمه‌های شب‌هنگام

یاد بادا
فراوان در فراوان یاد بادا
آن روزگاران
که تو یگانه عشق من بودی !

* * *

بدیدار شکوهمند تو
از همیشه بی تاب تر
اینک
روزها و شبهای نیامده را
انتظار میکشم.
بدیدار تو بی تابم
ای که دیر آمده
دیرین آشنای جان من
وتجسّم زنده و شگفت
همه ی آرزوها
و انگیزه های انسانی منی .
آنک
مبارکباد همه ی جهان
به یمن حضور تو
در خانه ی دل من !

* * *

یاد بادا
فراوان در فراوان یاد بادا
آن روزگاران
که تو یگانه عشق من بودی .
روح من
پرنده ی غریبی ست
که تنها آشیانش تویی
و آرام نمیگیرد هرگز
مگر در چشمان مهربان تو.
روح من پرنده ایست غریب و تنها
که همه ی خاطراتش را
از یاد برده است
و تنها چلچلی غمگنانه اش
تکرار زیبای نام توست
بانوی دنیای من !

* * *

کیست آن
که با نگاهی
جان از من میستاند ؟
و به لبخندی معصومانه
هستی بیهوده ام را
معنایی تازه می بخشاید ؟
کیست آن جمال بی همانند
که اندامی از گلپر دارد
و سیمای نازنینش
گویای گلگون ترین بهاران است ؟
شمایل شرقیش
به جمال کمال میماند،
و آنگاه که
بخاطر دل من میرقصد
سرتاسر جنگلها و درختان را
خرامان میکند
و همه ی غنچه ها را می شکوفاند
از شادمانی .

* * *

دیوان مغز خسته ی من
هیهات
سرشار از خاطرات رویا باریست که
روزهای نیامده ام را
از غمی همیشه می انبارد.
زخم قدیمی دلم
آبستن دردمند عشق توست.

* * *

یاد بادا
فراوان در فراوان یاد بادا
آن روزگاران
که تو یگانه عشق من بودی !

12/9/59 – ایلود

به اشتراک بگذارید:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

وب‌سایت ابراهیم منصفی (رامی)