نگاهی به دو مفهوم از خود بیگانگی و مصرف گرایی در ترانه های رامی | بنیامین انصاری نسب

رامی در دهه ی پایانی زندگی خود شاهد از بین رفتن معماری خاص (حیاط های بزرگ، درختانی با سایه ی گسترده و بادگیرها) در شهر بندرعباس به واسطه ی نوسازی و رواج آپارتمان نشینی بود. این مسئله به تدریج باعث تغییر ماهیت زندگی، آداب و رسوم و ارتباطات افراد شده و همچنین نوع مصرف آن ها را نیز مطابق مدرنیته تغییر می داد. او از روزی که ما اکنون در آن زندگی می کنیم می ترسید، روزی که در برج های سر به فلک کشیده هیچ کس از حال و روز همسایه ی بغل دستی اش خبر ندارد، در حالی که در گذشته از چند کوچه پایین تر هم مردم از حال و زندگی هم خبر داشتند و یا حداقل یکدیگر را می شناختند و با وجود بعد مسافت فراوان به همدیگر نزدیک تر بودند. اما اکنون حتی با وجود فاصله های اندک افراد بیشترین فاصله را از هم دارند. این دوری مسبب بیگانه شدن افراد و از نظر جامعه شناسان از خود بیگانگی شده است. رامی در ترانه هایش به وضوح این موضوع را بیان کرده:

“فاصله ی شهر دلُن / از رو زمین تا آسَمُن”

در این جا به تفسیر دو مفهوم از خود بیگانگی و مصرف گرایی در چهار ترانه ی راز دل، غبار غم، گپ پوچ و یادگار می پردازیم.
توانایی مثبت بشر در طول تاریخ برای مهار نیروهای طبیعت افزایش یافته است. به طور هم زمان تاریخ نشان می دهد که بشر به طور فزاینده ای بیگانه شده است. به نظر مارکس، بیگانگی حالتی ست که در آن بشر مقهور نیروهایی می شود که خود خلق کرده است. این نیروها به مثابه قدرت های بیگانه در برابر او قد علم می کنند:

“همش فکر نُن و چوک و مُم و زن / یه ذره دلخاشی رنج دمادم
نه مُم راضی نه زن راضی نه چوکُن / اگه پول اِتنَبو اِتناگَن آدم”

مارکس در آثار اولیه ی خود، پول را سرشت بیگانه شده ی کار و وجود انسان می داند، سرشتی که انسان مقهور آن شده و به پرستش آن پرداخته است. همچنین در دست نوشته های اقتصادی و فلسفی سال 1844 پول را دلال محبت برای نیازهای آدمی خوانده است. دستیابی به پول، به آرزوی انسان بدل شده و او را از سرشت حقیقی اش بیگانه ساخته است:

“گرد و غبار لحظه اُن / وختی بِنینت روی دلُن / رفاقت اَم اَ بین اَرِیت
وختی که آدم بَشِه غرق / تو خاشی و تو زرق و برق / همدلی اَ رواج اَکِیت”

شخص از خود بیگانه همچون غریبه ای ست که هیچ پیوندی با جامعه ای که در آن زندگی می کند و یا حتی با گروه هایی از آن جامعه ندارد. مشغله ی اقتصادی، زیاده خواهی، مصرف گرایی که منجر به درگیر شدن مردم با کار می شود، مردم را از دوستان، زندگی و خویشتن خویش جدا یا به عبارتی بیگانه می سازد:

“رفیق روز بی کسی / یادش اَرِیت فریادرسی / جواب سر بالا تَدِیت
فاصله ی شهر دلُن / از رو زمین تا آسمُن / کینه اَ گرد راه اَتِیت”

پس کار که کانون هویت و معنای فرد است از او جدا شده و در نهایت به نیرویی مخرب و مقابل او تبدیل می شود. اگر همان طور که مارکس مدعی شده در جامعه کار آدمی را از خود بیگانه می کند، پس هر چه بیشتر کار کنند از خود بیگانه تر می شوند و برای فرار از این بیگانگی به اشکال مختلف مصرف رو می آورند که همه ی آن ها نیازمند پول است. پس مجبورند سخت تر کار کنند تا از تاثیر کار بر خود بگریزند:

“همَه از خُ نا امیدن / نه مرادن نه مریدن
بنده ی ظالم و ظلمن / غُلمُ زور و زرن”

در تمامی جوامع توتالیتر و تمامیت خواه این رویه وجود دارد که به وسیله ی تبلیغات، مصرف گرایی را رواج دهند. یکی از کارهایی که تبلیغات انجام می دهد منحرف کردن توجه مردم از مسائل اجتماعی و سیاسی به مسائل خصوصی و خود شیفتگی است:

“بِی هر کَه فکر اَکُنت ایناگَن اِنسُن / بِی هر کَه حس ایشَه ایناگَن آدم”

ارضای شخصی تبدیل به دغدغه ای دائمی می شود و همراه با آن از خود بیگانگی شدت می گیرد و روحیه ی اجتماعی ضعیف می شود:

“بِی چه مردم همَه از دردُنِ هم بی خبرن / هم اَ شور خنده دورن هم اَ غم بی خبرن
تو همی شهر مُمی خُ وا همی لهجه ی خاش / تو همی محلَه غریبن مث یک دَروادَرن”

پس تبلیغات (مصرف گرایی) بیش از یک ابزار تجاری محض است. مصرف گرایی حیات روزمره را در کنترل خود می گیرد و بر روابط اجتماعی سیطره می اندازد:

“نه اِسفالتَه نه بولوارَه نه کولر / چه وا روزی در هوندن شهر بندِر
سهیلی سنگُن از رو تَک شَواگِه / یه رو هُو هَه دو رو نی یاد کَندِر”

و در عین حال مردم را به درون گرایی و جدایی گزیدن از دیگران و اجتماع رهنمون می سازد:

“نه بندر بندر اُن روزگارِن / نه چشمی منتظر وا راه یارِن
درخت سنگ و سیمُن سُوز اَبودِن / دل دیوُنَه تنها یادگارِن”

و بدین وسیله به آن ها شکلی از سلیقه ی جمعی تحمیل می کند تا بتواند کالا را به فروش برساند. بنابراین مجبور است نگرش ها، شیوه های زندگی، رسوم، عادات و ترجیحات مردم را زیر و رو کند.
موارد یاد شده رامی را به عنوان کسی که روحیه ی شاعرانه داشت و نسبت به درد مردم حساس بود همواره مورد رنجش قرارمی داد و در مرتبه ی دوم چون نمی توانست کاری برای رهایی مردم انجام دهد، بیشتر عذاب می کشید و تنها راه انتقال و التیام این زخم تاریخی را بیان آن ها در ترانه هایش می یافت.

بنیامین انصاری نسب

منابع:

1) ابراهیم منصفی، ترانه های رامی، نشر ماهریز

2) آرتور آسابرگر، روش های تحلیل رسانه ها، پرویز اجلالی، دفتر مطالعات و توسعه ی رسانه ها

3) تیم دیلینی، نظریه های کلاسیک جامعه شناسی، بهرنگ صدیقی و وحید طلوعی، نشر نی

به اشتراک بگذارید:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

وب‌سایت ابراهیم منصفی (رامی)