شود دوباره که آیا ببینمت روزی
میان ریزش باران نسیم نوروزی
من و تو رو به شقایق دوباره بنشینم
تو خیره مانده به من با نگاه دلسوزی
کمال حسن تو در هر زمانه بی همتاست
و ماهتاب جمالت چه آتش افروزی
ستمگرانه مرا از حضور خود راندی
چرا مرا تو چنین بر صلیب می دوزی
تو از سلاله ی عشقی ، تو آدمیزادی
تو از تبار خاطره های عزیز دیروزی
بیا که بی تو پیر می شوم ای آرزوی ناممکن
تو ای عذاب قدیم ای دوای امروزی
دهتل ، سال 1365