غمگنانه (1)

شود دوباره که آیا ببینمت روزی
میان ریزش باران نسیم نوروزی

من و تو رو به شقایق دوباره بنشینم
تو خیره مانده به من با نگاه دلسوزی

کمال حسن تو در هر زمانه بی همتاست
و ماهتاب جمالت چه آتش افروزی

ستمگرانه مرا از حضور خود راندی
چرا مرا تو چنین بر صلیب می دوزی

تو از سلاله ی عشقی ، تو آدمیزادی
تو از تبار خاطره های عزیز دیروزی

بیا که بی تو پیر می شوم ای آرزوی ناممکن
تو ای عذاب قدیم ای دوای امروزی

دهتل ، سال 1365

به اشتراک بگذارید:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

وب‌سایت ابراهیم منصفی (رامی)