بخشی ازگفتگوی سهیل نفیسی و پریسا دمندان با رامی

به متافیزیک معتقدم نمی دانم شاید در عصر علم و تکنولوژی گفتن چنین چیزی خیلی عجیب باشد ان هم برای من که سالها همه مکاتب را تجربه کرده ام همه مسلک ها را دیده ام سرک کشیده ام که دارد چه می گوید آخر راه رستگاری چیست؟ من چطور می تونم مفید باشم انسان باشم به درد دیگران بخورم به درد جامعه بخورم
اصلا فکر می کردم هنر انسان بودن بزرگترین هنر است من اگر بتونم یک انسان خوب باشم هنرمندترین هنرمندان جهانم اما اگر فیلسوف دهر باشم افلاطون و سقراط باشم وخوی و خصلت و رفتار نادرست داشته باشم درست خلاف ان چیزی است که دارم می گویم دروغگو می شوم .
یک حس مذهبی مقدس زیبایی داشتم هر انسانی این گونه است . انسان اگر در درون خودش کسی را نداشته باشد که بدان رو بیاورد وبه آن پناه بیاورد اصلا دیوانه می شود میمیرد .
من اسم آنرا خدا گذاشتم وقتی می گویم ای خدا ، نگاهم را به بالای آسمان نمی گیرم نگاهم را به درون دل خویش می گیرم.
شاید اثر بیشتر تاثیر نقطه نظرهای والاو شگفت و بزرگ حافظ است که من را به اینگونه اندیشیدن معتقد کرده که خدا سمبل زیبایی و عشق است خدا نمی تواند جبار و بیرحم باشد خدا مظهر زیبایی است خدا نور است خدا شعر است خدا رقص است خدا باز شدن گل نیلوفر روی مرداب است خدا پرواز یک پرنده کوچوک زیبایی است مثل سهره خدا همه چیز است.
به قول استاد شاملو ” غم نان اگر بگذارد ” من اگر غصه نان نداشتم حتما شعر زیباتر می گفتم حتما ترانه قشنگتر می خواندم پنجره اصلا خود به خود بازتر می شد اما موقعی که دنیایی از اندوه مثل یک عقده توی گلوی آدم گیر می کند چگونه می تواند آواز بخواند چگونه می تواند شعر بگوید فکر کند بیاندیشد ، به چه بیاندیشد ؟ نه یک درد نه دو درد نه سه درد نه ده درد نه هزاران درد .
درحالی که انسان به دنیا نیامده که رنج بکشد انسان به دنیا نیامده که اندوهگین باشد و توی سر خودش بزند انسان به دنیا آمده که بشکفد شکوفا بکند شکوفایی ببخشد ادامه پیدا کند و به ابدیت بپیوندد……..

1372

منبع : زخم هزار ترانه

به اشتراک بگذارید:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

وب‌سایت ابراهیم منصفی (رامی)