نگاهی به بازیگری ابراهیم منصفی – سهیل صفا

چشمان بی تحرک ، نگاه های حسرت آلود ، سکوت و سکون در تمامی اعضای بدن از مؤلفه های اصلی بازیگری ابراهیم منصفی در فیلم برکه خشک است .
نخستین حضور که اولین سکانس فیلم نیز می باشد به خوبی نشان دهنده کلیت بازیگری او است . برخاستن از خواب با چشمانی کم تحرک و پلک زدن های آرام و صورت بی حالت یک نوع حس بی حوصلگی و بلا تکلیفی را به بیننده القاء می کند. در یک نگاه برکه خشک که دارای ریتمی یکنواخت و پر رخوت می باشد و بازیگری منصفی در صحنه تکیه دادن بر برکه این رخوت و یکنواختی را نمایان تر می کند .
در طولانی ترین سکانس فیلم ، مرد در حال بازگشت از مکانی نامعلوم به بندر است و در همین صحنه های درون لنج است که نسبت به سایر لحظات فیلم بازی با تحرک تری را شاهد هستیم و اتفاقن بیشترین گفتگوهای بازیگر در این فیلم بسیار کم دیالوگ مربوط به همین صحنه هاست .
شور و شوق بازگشت به بندر در بازی بازیگر کاملاً نمود دارد . تکیه دادن به لنج ،برخاستن و نگریستن به دریا، نشان دهنده این است که در بازگشت به بندر در پی چیزی است .
اما این شور و شوق بلافاصله در صحنه بعدی رنگ باخته است و بازی بازیگر کاملاً متناسب با درونمایه این صحنه به شیوه قبلی خود باز می گردد . این بار منصفی را در کنار ساحل می بینیم باز هم بی تحرک و باز هم خیره به ساحل با نگاهی حسرت بار به غروب آفتاب و این بی تحرکی و این نوع نگاه ها در جا به جای فیلم به چشم می خورد .
صحنه آخر فیلم و زمزمه مجدد کلمه بندر در تقابل با صحنه درون لنج قرار دارد اما این بار نوع گویش توسط بازیگر متفاوت است و به گونه ای است که کلیت و جانمایه فیلم را القاء می کند :
حسرت با توجه به اینکه می دانیم ابراهیم منصفی در بازیگری تحت هیچ آموزشی قرار نگرفته است شاید نوع بازی منصفی را ناخودآگاه بدانیم یعنی تنها نوع بازی ای که از یک نابازیگر انتظار می رود. اما این پیش داروی با دیدن اولین سکانس فیلم نهنگ رنگ می بازد . فیلم با بازی سرزنده ،پویا ، دینامیک و البته بدون اغراق ابراهیم منصفی آغاز می شود و در سکانس کنار دریا به خوبی شور و شادی یک جوان را با حرکات متناسب و حساب شده بدن وبیان دیالوگ ها با ریتمی تند به نمایش می گذارد . در این فیلم بر خلاف برکه خشک شاهد تنوع در بیان احساس هستیم و در همین سکانس ساحل بلافاصله پس از دیدن جنازه بمن لحن صحبت و نوع حرکات تغییر می کند. و منصفی با یک تغییر کوچک در ریتم گویش غم درونی خود را از مرگ بمن نشان می دهد.« بمن بود پسر زهرا »
از این پس هرگاه چگونگی ناپدید شدن بمن را برای اسحاق راویت می کند از لحنی یکنواخت باطمانینه و بدون فراز و فرود برای گویش خود استفاده می کند زیرا در واقع مخاطب او ما هستیم و به صورت یک دانای کل واقعه را به شکل یک مونولوگ شرح می دهد که این نشان از تسلط بر کلام در بازیگری است.
همچنین در سکانس هایی که وی به دیدار بمن می رود تردید خود را از نزدیک شدن به موضوع را در بازی خود به نمایش می گذارد و هچنین در نشان دادن همذات پنداری با بمن موفق عمل می کند که نشان از درک صحیح نقش توسط منصفی دارد.
باتوجه به اینکه بازی رامی در این دو فیلم بدون اتکا به تکنیک های متداول بازیگری است و همچنین آثار صوتی به جای مانده از ایشان مانند : ترانه ، شعر ، متن خوانی ، قطعات طنز که موید تسلط بی چون و چرای او به کلام می باشد و سابقه هر چند اندک در بازیگری تئاتر می توان نتیجه گرفت وجود پتانسیل بازیگری در این هنرمند غیر قابل انکار است هر چند ما اکنون نمی دانیم در صورت ادامه بازیگری ، ابراهیم منصفی به کدام نقطه در این هنر می رسید .

سهیل صفا
بهار 1388

منبع : زخم هزار ترانه

1 یادداشت برای “نگاهی به بازیگری ابراهیم منصفی – سهیل صفا

  1. واقعا کجایی رامی که ببینی چه میگذره به حال ما کاش میدیدی که چطور موقعی که زنده بودی هیچ کس تو رو تو ذهنشم تصور نمیکرد چه برسه که اشعارتو یادش باشه . کاش موقعی که زنده بود یادش میکردید … ابراهیم خدا رحمتت کنه یک دنیا خوشی و سعادت توی اون دنیا برات آرزو میکنم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

وب‌سایت ابراهیم منصفی (رامی)