کلام عشق

ای که جـز دیدار تو ما را نباشد انتظاری
کار تقدیر است عشقت ، نیست ما را اختیاری

ای همه خوبان عالم ذره های خوبی تــــو
راستی مثل تو کی پیـدا شود نیکــــو نـگاری

مهربانیهای تو آرامبخـــش هـــر عــذابی
نیست جان را بی تو هیچ آرامشی ، صبر و قراری

در غمستان خزانی این همه نابخردانـــه
آرزوی رستنی ، جنبنـــده ای ، روح بهــــاری

با حضورت عاشقان را از تمنا می گدازی
در کـلام عشــق تو داناترین آموزگـاری

دلفریبــا ! لحظه ای هم دلنوازیها بفرمـــا
جز دل ما در جهان بازیچه ی دیگر نـداری

جای خنجی کز جفایت بر جبین جان کشیدی
گوئیا دستی نوشته بـر درختـــی یــادگــاری

آبی شفاف چشمان تو را دریا ندارد
آسمان را هم نباشد جلوه ای جز شرمسـاری

بهترین ایام عمر از دوریت با غم سر آمد
غم فراوان آمد و از در نیامـد غمـــگساری

روزهای بد که بر ما رو نمود از بی تو بودن
شب ، چه شبهائی که نالیدیم از بد روزگاری

برنداریم از تو و دامان تو دست تمنا
در سلامت ، نشئگی ، در مستی و در هوشیاری

دهتل- 1362

به اشتراک بگذارید:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

وب‌سایت ابراهیم منصفی (رامی)