شبانه (5)

پشت پیشانی ام درد است
و کاسه ی سرم ،
حجم آشفته ئیست .
در گشاده ی ذهنم
اندوهی بزرگ آشکار میشود
و غمی سنگین
بر جانم می نشیند.
در معراجی از دلتنگی
به خود می اندیشم :
احساس میکنم ” انسانم من ”
و این حقیقت زیبای خیال انگیز
چنان جلوه ئی میکند
” شادمانه ”
که لبان آویخته ام را
در لبخندی از شبنم و شکوفه
می گشاید.
پشت پیشانی ام
درد عشق است .

1362- ایلود

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

وب‌سایت ابراهیم منصفی (رامی)