می‌نویسم

به یاد تواز درد جان می نویسـم
همه از تو نامهربان می نویســم

تو را گفتن و از توچیزی نوشتــن
همیشـه ولی ناگـهان می نویســم

در این خانه ی تنگ ودر بسته ی دل
من از آبـی آسمـان می نویســم

یکی تلخ رفته،یکی مانده شیریـــن
من اما هم این و هم آن می نویسم

نـه دیروز مانده نه امروز پیــــــدا
من از جبر تلخ زمان می نویســم

تودر غربت و من اسیر ولایــــت
تو از ما و من از جهان می نویسم

تـواز تنگنـاهای تاریــک جانـــت
من از مشکل آب ونان می نویسـم

از آن روز که تقدیر من بی کسی شد
من از محنت بی کسان می نویسـم

چنـین پـیروخستــه نمی دانم آخر
چـرا شعـرهای جوان می نویسـم

همیشه خیـال تو را می سرایــــم
همیشـه ولی ناگـهان می نویســـم

1371/01/22

2 یادداشت برای “می‌نویسم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

وب‌سایت ابراهیم منصفی (رامی)