نیلوفر شرقی

چه نیلوفرهای شادابی که می‌رویند از این مرداب
غزالان شب‌چرا در ماه همه صیادکان در خواب

تو ای نیلوفر آبی که در مرداب می‌رویی
گل گل‌های افسونی، گل هندوی جادویی

من و تو در کنار هم عزیز من گل شرقی
من از خود با تو می‌گویم تو در رویای خود غرقی

چه ایام شکوفایی کنار دوست سر بردم
چنان با من یگانه شد که از خود جان به در بردم

شکوه آن همه ایثار که در کردار او دیدم
مرا دیوانه‌ی او کرد به خود از عشق بالیدم

الا نیلوفر شرقی من آن مرداب تو هستم
بیفشان ریشه در جانم که من بی‌تاب تو هستم

بیا با هم یکی باشیم نه تو باشی نه من باشم
تو من خواهی شد و من تو، تو جان و من بدن باشم

به اشتراک بگذارید:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

وب‌سایت ابراهیم منصفی (رامی)