حسن کرمی – نوحه

تو تخم چِشمُنُم خافتَه
دوتا کموتر تُ اِتنَدی
توی دلُم پرپر شَزَه
صدتا بال‌وپر تُ اِتنَدی
‌
شُو تاریکَه راه باریکَه
خنجر تو دست دشمنَه
فریاد شَرَفت تا آسَمُن
از ریشه جگر تُ اِتندی
‌
ظلمت غم توی دلُم
زنجیر شُو رو گَردُنُم
دشمن نِشتَه تو تاریکی
تو دستی خنجر تُ اِتنَدی
‌
از آشیونه‌ی وِیرُن
پرواز اُمکِه تو آسمن
هَمَه سُختَه کُلودَنگُن
بودَه خاکستر تُ اِتنَدی
‌
شُو تاریکِن راه باریکِن
دنیا سیاه از ماتمِن
شاید بیات روزی سحر
تا روز محشر تُ اِتنَدی
‌
حسن کرمی
زمستان 1352، جزیره‌ی قشم

به اشتراک بگذارید:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

وب‌سایت ابراهیم منصفی (رامی)