باقر ایزدآبادی – چشمه‌ی روشن

این همه خورد و خواب چیه
خامی و اضطراب چیه
چشمه‌ی روشن دلته
تشنگی و سراب چیه

از این زلالی یقین
یه جرعه‌ی تازه بنوش
مردِ سرِ راهو ببین
با او بشین، با او بجوش

با بامداد و با فروغ
با آسمون آبی باش
تو دشت خلوت صدات
بیشتر از این آفتابی باش

از گله و غبار و گز
از دشتای جنوب بگو
از «زگل» عشق آخرت
وقتی که گفتی خوب بگو

محمد باقر ایزدآبادی

سپاس از احمد کرمی برای ارسال متن این ترانه

به اشتراک بگذارید:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

وب‌سایت ابراهیم منصفی (رامی)