رویای تشنگی

دریافت هایم را
از شب می نویسم
برداشت هایم را
از هستی ِ خویش
باز می گویم.
در آن هنگام ِ بی همانندی که تو
گــُلگونه به چشمانم
لبخند می زنی
و سراب ِ خنکای لبانت
رویای ِ تشنگی بی انتهای من است.
از تنهائی ِ مشترک خود با ماه
سخن می گویم
از رنج ِ مضاعف ِ خویش
سرودی می خوانم.
شبِ هزار بـَزَک
به پَتیاره ئی می ماند
که نرینه ئی دیوانه را
با آزِ تمام
می نوشد
و تاول ِ گرسنگی ِ جسم و جانم را
نشتر می زند.

رامی – 67 دهتل

3 یادداشت برای “رویای تشنگی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

وب‌سایت ابراهیم منصفی (رامی)