طرح یکم

نیمه شب ،
روی پل ایستاده ام
چشم و گوش و هوش خود
به رودخانه داده ام
ناگهان زنی
مثل سایه ای
از کنار من عبور می کند
(بوی بی نظیر مادگی)
بوی طاره ی شکفته
در مشام ِ تشنه ی بلوغ
بوی خواهش زنی که از نیاز من
گــُر گرفته
زن
مثل سایه ای به انتهای پل رسیده است
و ناپدید شد
رودخانه در مسیر ناهموارش
مانند قرن ها و هزارها هزار سال
پیش
آهنگ شاد و زنده ی جاری بودن را
تکرار می کند
آنک چه لحظه های عاشقانه ای
به خاطرات شاعرانه ام اضافه شد.
یک نیمه شب،
روی پل
و خیال ِ سایه ی زنی که رفت
و سرود آب
در تنهایی یک مرد.

 

2/1/71 – ایلود

2 یادداشت برای “طرح یکم

  1. خاطر تو چه زیبا
    که خاطرات می‌سازد
    خاطر را به آب می‌زند
    آتش می‌اندازد
    می‌رقصد
    دود می‌شود
    بوی‌اش می‌ماند
    تو رفتی
    دود هست
    رقص هست
    شعر هست

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

وب‌سایت ابراهیم منصفی (رامی)