سر مهری

پیر ماهیگیر
با ” گفیری ” (2) پر
از رویای ماهی
” شورت ” (3)
در خیالی ذاتی
در خیالی هر روزه
تا کمرگاه به دریا رفت
” گیم ” (4) بر ” کاغر ” (5)
محکم کرد.
با یکی بسم اله
سرب قلابش را
به ته دریا پرتاب کرد
آب دریا بالا می آمد
و دل مرد فرو می ریخت
: چه طلسمی در کار است امروز؟
…………………….. با خودش غمگین گفت :
« دست خالی که محال است
به خانه بروم .
شصت و نه سال به من نان دادی
دریا !
زندگی ، همسر خوب ،
بچـّه هایم :
ناخدا عبدل
عبدالـرّحمان میکانیک
دخترانم :
امّ لیلا
معصومه
هر دو زیبا
خوشقلب
نجیب .
…………. ومن امروز
هر چه دارم
از تو دارم دریا !
تو مرا زادی
زندگی دادی
و من امروز دلم می خواهد
عاشقانه می خواهد،
سر بر آن سینه ی نرمای لطیفت بگذارم
ودرون دل آبینت
تطهیر شوم ،
و بمانند یکی قطره ی ناچیزی
بار دیگر
رحم پاک تو را
نطفه ای دیگر باشم .
پیر ماهیگیری دیگر
در سحرگاه جنوب .»

1369- ایلود

———————————-
1- سرمهری = نوعی روش صید
2- گفیر = زنبیل
3- شورت = نوعی ماهی
4- گیم = طعمه
5- کاغر = قلاب ماهیگیر

به اشتراک بگذارید:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

وب‌سایت ابراهیم منصفی (رامی)