خوشی

چه روزهای خوشی بود و روزگار خوشی
خوشی درون دلم بود و من کنار خوشی

خوشا به یاد تو بودن به گاه تنهائی
که فصل غصه آمد و پائیز شد بهار خوشی

تو را ز دست دادم و هرگز گمان نمی کردم
که لحظه ای نبود بیش اعتبار خوشی

دل شکسته و موی سپید و چهره ی زرد
کتیبه ایست مانده به یاد و به یادگار خوشی

نهال عمر من از خاک غصه می سوزد
کجاست جوی امید ز چشمه سار خوشی

حضور پاک توام جلوه گاه تمکین است
من از سلاله ی دردم تو از تبار خوشی

گیاه مهر تو صد ریشه در دلم دارد
درخت عشق تویی پر ز برگ و بار خوشی

بندرعباس – 69

به اشتراک بگذارید:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

وب‌سایت ابراهیم منصفی (رامی)