شباهنگامی

ای جان من ! آخر چرا آتش به جانم می زنی
این دشنه ها را تا به کی بر استخوانم می زنی

با هرکلامت سالها در خود به خوابم می کنی
با هر نگاهت چنگ شادی بر رگانم می زنی

ای دل فدای اسم تو، جان پیشمرگ جسم تو
من در تو هستم جان من ، شاید از آنم می زنی

تا روح باران می شوم ، عطر بهاران می شوم
خاک سیاهم می کنی ، غم بر روانم می زنی

هر جا تویی آن جا منم ، هر جا منم آن جا تویی
تردید اگر کردی لگد بر خاندانم می زنی

صد مثنوی عشق تو را پیشینه دارم یار من
بیهوده مهر لالیم را بر لبانم می زنی

گاهی چومادر در پناهت رستگارم می کنی
گاهی چو یاغی حمله ها برکاروانم می زنی

ای روح من آخر چرا در خود تباهم می کنی
ای جان من آخر چرا آتش به جانم می زنی

بندرعباس ،
سال 1350

به اشتراک بگذارید:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

وب‌سایت ابراهیم منصفی (رامی)