زمزمه و سیگار – سعید آرمات (شعر)

زمزمه و سیگار بر لبش سوخته است .

شب نشست پشت پنجره ای

پیشانی بر خمیدگی گیتار .

با آوازهای سنگ دهانش گج شد.

حالا سنگی میان دو فک

از خیابان

با جیبی پر از پنجره شکسته

می گذرد .

تا درنگی در خیابان

و گیراندن سیگاری بر سکوت

با فک ها

به صید صدایت آمده اند

آنکه زمزمه قهوه ای به تن دارد

در خیابان آخر

پنجره ای از جیب بیرون می آورد با گیتاری پر از پرنده

از میان آن می گذرد.

سعید آرمات

2 یادداشت برای “زمزمه و سیگار – سعید آرمات (شعر)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

وب‌سایت ابراهیم منصفی (رامی)