او را نه زیسته بودم
امّا:
با زخم و زخمه اش
گاهی گریسته بودم
* * *
نسل مرا که نسل حنجره ها بود
یک سرمه دان الوان
مسمورکرد
و ….. بوسه های گس
دندان واژگانش را پوساند
« رامی »
یک بیت از آن قصیده ی نفرینی ست
* * *
نخل بلند نسل من
از شاخه های سوخته
چتری دوباره
رویاند
امّا :
جای هزاران « رامی »
در سایه سارش خالی ماند.
بهمنی – محمد علی
بغضی بود…
ترکید.
حالا به آرامش رسیدیم…
-آخر شاعری، خنیاگری، دیوانه ای باید بترکد تا ما به آرامش برسیم!-