رامی – محمدعلی بهمنی (شعر)

او را نه زیسته بودم
امّا:
با زخم و زخمه اش
گاهی گریسته بودم
* * *
نسل مرا که نسل حنجره ها بود
یک سرمه دان الوان
مسمورکرد
و ….. بوسه های گس
دندان واژگانش را پوساند
« رامی »
یک بیت از آن قصیده ی نفرینی ست
* * *
نخل بلند نسل من
از شاخه های سوخته
چتری دوباره
رویاند
امّا :
جای هزاران « رامی »
در سایه سارش خالی ماند.

بهمنی – محمد علی

1 یادداشت برای “رامی – محمدعلی بهمنی (شعر)

  1. بغضی بود…
    ترکید.
    حالا به آرامش رسیدیم…
    -آخر شاعری، خنیاگری، دیوانه ای باید بترکد تا ما به آرامش برسیم!-

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

وب‌سایت ابراهیم منصفی (رامی)