غزل سوگ – حسن کرمی (شعر)

بلبـــــل شیرین زبـــــانم بود او
نغمه ی پُر شور جـــــانم بوداو
کوبش طبل دمــــــادم ها ی دل
جوشش خون در رگـــانم بود او
همچو دریا محــو در آفـاق دور
بیـــــــــکران آسمــــانم بــود او
او هزار آوای خوشخوان دلـــم
عنــدلیــب بــوستــانــم بـــود او
رفــت از دستــم دریــغا نـاگهان
آن که جــانـــان جهــانم بـود او
آفتــاب روشـــن چشمــان مـــن
مــاهتــاب دیـــدگــانــم بــود او
یاری ام بخشیده با مهری گران
یــار خــوب و مهــربانم بـود او
باحضوری همچو رویای بهشت
آرزویـــم ، آرمـــانــم بــــود او
خفته با گنج لبـــش در خـاک ها
دُرّ و یـــاقــوت گــرانـم بـود او
با صدای غیب عشـق آوازخوان
نغمه ی پر شـور جــانـم بــود او

حسن کرمی

4 یادداشت برای “غزل سوگ – حسن کرمی (شعر)

  1. درود
    من هم فکر می کنم باید در بیت زیر به جای خود کلمه خون نوشته می شد
    جوشش خود در رگـــانم بود او
    آیا در متن اصلی اینطور نبوده ؟
    جوشش خون در رگـــانم بود او

  2. با سپاس فراوان از گردانندگان سایت.در ضمن در بیت پنجم مصرع اول این شعر به جای دریغا -دریغ نوشته شده است. خواهشمندم پس از بررسی اصلاح فرمائید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

وب‌سایت ابراهیم منصفی (رامی)