میراث

اهل آبادی عشقم
پدرم
عاشق بود ،
مادرم پاکترین معشوقه
و مرا عاشق نامیدند .
هر کجا رفتم ،
از عشق سخن گفتم .
هر کجا منزل کردم ،
عاشقان ، بهترین یارانم بودند .
همسرم ” عشق ” است
و همه فرزندانم :
عاشقانه ، غزل و رویا .
من به زخمستان کینه
نخواهم رفت ،
و در این مأمن دیرینه ی خویش
در همین خانه ی عشق
معبدی می سازم ،
و همین جا
تنها ، تنها
میمیرم .
و ازین عشق
ازین میراث ذاتی ِ‌ من ،
بین بی عشقان و تنهایان ،
بین محتاجان واقعی عشق
به هر اندازه که خود میخواهند
تقسیم کنید.

فروردین 1370

به اشتراک بگذارید:

1 یادداشت برای “میراث

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

وب‌سایت ابراهیم منصفی (رامی)