تنهایی

شادمانی و امید را

چگونه باور بدارم؟

بدان هنگام که هنوز جهان را

از جهالت آدمی

رنجور و آشفته می بینم

و در ژرفای جانم

وحشتی ناشناخته

حضوری همیشه دارد؟

.

چگونه

آه چگونه دلشادمانگی کنم

بی که نوازش دستانی را

کودکانه بهانه ی بازی کرده باشم

و بی که در مهربانی های نگاهی

هر چند کوتاه و اندک

احساس امنیت را

نوشداروی آشفتگی

و دردمندی های خویش نمایم؟

.

*  *  *

.

جهان

از جهالت آدمی

رنجور و آشفته است.

با لبخندی تلخ

بر گره ابروان خمود خویش

انگشت می فشارم،

و از نادانی و حیرت

آرام و بی صدا

گریه آغاز می کنم.

1 یادداشت برای “تنهایی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

وب‌سایت ابراهیم منصفی (رامی)