یک‌سال اسکله

مرد جنوبی

حرفی برای گفتن داشت

وقتیکه بچه اش بعد از یکسال می آمد

با کاغذی که روی آن نوشته بود

­                                           -ندارد- ­

مرد جنوبی

حرفی برای گفتن داشت

اما موش های دیوار

او را به سوی کافه هل می دادند

و او

دلتنگی بزرگش را

در حجم کوچک بطری ها خالی می کرد

و بعد می نالید : آخ

یکسال اسکله

یکسال درد.

سال 1345 – بندر

1 یادداشت برای “یک‌سال اسکله

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

وب‌سایت ابراهیم منصفی (رامی)